عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

21

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

يعنى : به خدا سوگند كه دست من از پشت وى دور نگشته و بوقلمونى در پيرامون او پارچه نبافته ( جز من كسى در پيرامون او نبوده ) . ابو قموص - ابو أخطل . أبو قيس - أبو ذنّة . أبو اللّهو . تنبور و كمانچه را گويند . ابو ليلى « 1 » . كنيه است براى كسى كه مردم او را احمق حساب كنند ، ابو ادراص « 2 » ، و ابو دفار نيز گفته‌اند . در مورد كنيهء اول ابو مرّه نيز گفته‌اند و هر دو از عرب‌اند . ابو مالك . كنيه است هم براى « گرسنگى » و هم « پيرى » . شاعر در بيت زير گرسنگى را خواسته : ابو مالك يعتادنا فى الظّهائر * يلمّ فيلقى رحله عند جابر يعنى : گرسنگى همواره در نيمروز به ديدن ما مىآيد و مىرود و بار خود را در كنار نان مىنهد و مىماند . عرب نان را جابر ، و عاصم ، و عامر مىنامد . و ابو عبيده در بيتى كه به يك عرب گفته ، پيرى را خواسته : أبا مالك انّ الغوانى هجرننى * أبا مالك انّى أظنّك دائبا يعنى : اى پيرى ، زنان و دختران زيبا ، مرا رها كردند ، امّا چنان پندارم كه تو مرا ترك نخواهى كرد . ابو مثوى . ميزبان ، ابو مثواه : صاحب خانه‌اى كه كسى در آن فرود آمده و مهمان وى شده . گويند من أبو مثواك . يعنى « ميزبان تو كيست ؟ » ابو مرّة . عبارت از ابليس است و به اين كنيهء ناميده مىشود زيرا شيخ نجدى كه ابليس در صورت او ظاهر گشت به قريش گفت : در برابر پيامبر ( ص ) شمشير يگانه‌اى باشيد ، از آن روز ابو مرّة خواندندش . ابن حجّاج گويد :

--> ( 1 ) - در لغت‌نامه دهخدا برابر ابو ليلى ، مرد احمق ، و ضعيف آمده . م ( 2 ) - ابو ادراص : احمق ( لغت نامه ) م .